السيد الطباطبائي

113

مجموعه رسائل ( فارسى )

حضرت عليه السلام آن‌جا كه فرمود « مما يشا كل . . . » اشاره به آيات فراوان و اخبارى كه دربارهء اين مطلب وارد شده است مىفرمايد ، مثلًا اين سخن خداوند كه مىفرمايد : « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » . « 1 » و يا اين سخن خداوند كه مىفرمايد : « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى » . « 2 » كه ضمير در اين آيه به نطق برمىگردد . و يا اين سخن خداوند كه مىفرمايد : « لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ » . « 3 » و نيز اين سخن پيامبر در مورد مطلب ياد شده است كه مىفرمايد : فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ، و من آذاني فقد آذى اللَّه . « 4 » و روايت ديلمى بعداً خواهد آمد ، ان شاء اللَّه . سپس خداوند ، اوصاف و صفات ايشان را فانى مىكند . اصول اين اوصاف - چنان‌كه از اخبار اهل‌بيت عليهم السلام آشكار مىگردد - پنج است : حيات ، علم ، قدرت ، سمع و بصر . خودِ خداوند در اين پنج چيز جاى آنان را مىگيرد . در كتاب كافى از ابى جعفر روايت شده است كه فرمود : إنّ اللَّه - جلّ جلاله - قال : ما تقرّب إليَّ عبد من عبادي بشيءٍ أحبّ إليَّ ممّا افترضتُ عليه ، و إنّه ليتقرّب إليَّ بالنافله حتى أحبّه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به ، و بصره الذي يبصر به ، و لسانه الذي ينطق به ، و يده التي يبطش بها . إن دعاني أجبتُه ، و إن سألني أعطيتُه . « 5 »

--> ( 1 ) . اى رسول ، چون تو تير افكندى ، نه تو ، بلكه خدا افكند ( 2 ) . و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد . سخن او چيزى غير وحى خدا نيست ( 3 ) . اى پيغمبر كار به دست تو نيست ( 4 ) . فاطمه پارهء تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است ، و هر كس مرا بيازارد خدا را آزرده است ( 5 ) . خداوند فرمود : هيچ بنده‌اى نيست كه با انجام نوافل به من تقرّب يابد مگر اين‌كه او را دوست مىدارم ، پس چون دوستش دارم ، گوش او مىشوم كه با آن مىشنود ، چشم او مىشوم كه با آن مىبيند ، زبان او مىشوم كه با آن سخن مىگويد ، دست او مىشوم كه با آن حمله مىكند ، پس اگر مرا بخواند پاسخش مىگويم ، و اگر خواسته‌اى داشته باشد بر مىآورم